تبلیغات





    خواسته-ها و انتقاداتی که جنبه-ی افترا یا

ناسزا داشته باشد در وبلاگ درج نخواهد شد.

دغدغه-ها و انتقادات مردم - مطالب عبد عاصی
منوی اصلی
دغدغه-ها و انتقادات مردم
  • عبد عاصی پنجشنبه 21 شهریور 1398 04:52 ب.ظ نظرات ()

    http://s3.picofile.com/file/8372122676/ARUSAK_HAAYE_DEENY_3_gpeg.jpg

    http://s4.picofile.com/file/8372122626/ARUSAK_HAAYE_DEENY_2_gpeg.jpg

    http://s5.picofile.com/file/8372122368/AARUSAK_HAAYE_DEENY_1.jpeg

     

     

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 

     

       داوود امیریان می‌گوید: برخی هیچ اعتقادی ندارند، اما سراغ کارهای مذهبی می‌آیند و کارها را خراب می‌کنند؛ این‌ها به جای این‌که خدمت کنند، خیانت می‌کنند. این نویسنده در گفت‌وگو با ایسنا، درباره ادبیات دینی کودکان اظهار کرد: برای نوشتن ادبیات دینی برای کودکان متوجه نیستند که چه باید بکنند و همیشه به مستقیم‌گویی روی می‌آورند. کتاب‌هایی که درباره نماز است، همه‌اش نصیحت کردن است؛ این کار را بکن، این کار را نکن. اگر کار بد کنیم به جهنم می‌رویم، انگار خداوند ما را آفریده تا پدرمان را دربیاورد. بچه‌ها را با نمایاندن عذاب و ترس از مذهب متنفر می‌کنیم و همان بلایی را که سر خودمان ما آمده می‌خواهیم سر بچه‌های‌مان هم بیاوریم.  
    او افزود: چند روز پیش یک‌سری از دوستان که واقعا نمی‌دانم از روی بی‌اطلاعی می‌گفتند یا غرض داشتند، می‌گفتند می‌خواهیم عروسک‌هایی با شخصیت‌های دینی جایگزین باربی و سوپرمن کنیم. گفتم بنده خدا آن‌ها صد سال کار کردند که بچه‌های من و شما عاشق  این کاراکترها بشوند، در عوض ما چه کردیم؟ فقط یک‌سری حرف‌های شعاری می‌گوییم. از طرف دیگر آیا شما می‌توانید چهره معصومین (ع) را نشان بدهید؟! حتی چهره حضرت عباس (ع) را که جزء معصومین نیست، نمی‌توانیم نشان بدهیم. این مسائل وجود دارد.
    امیریان خاطرنشان کرد: برخی هیچ اعتقادی ندارند، اما سراغ کارهای مذهبی می‌آیند و کارها را خراب می‌کنند؛ این‌ها به جای این‌که خدمت کنند، خیانت می‌کنند و چیزهایی را به دروغ بیان می‌کنند که منابع  درستی ندارند؛ مثلا یکی از کتاب‌ها را که شامل احادیث و روایت‌های بی‌سند و جعلی است، نگاه کنید، فکر می‌کنید وارد دنیای هری‌ پاتر شده‌اید، چیزهایی درباره امامان و پیامبران می‌بینید که تعجب‌برانگیز است و حتی برخی از آن‌ها را در منابر می‌گویند  که در فضاهای مجازی هم پخش می‌شود. چیزهای عجیب‌ غریب را که بیشتر شبیه افسانه است برای بچه‌ها به داستان تبدیل می‌کنند. آیا این پخش کردن خرافات و اوهام برای بچه‌ها بد نیست؟ حضرت رسول(ص) فرمودند بزرگ‌ترین معجزه من قرآن است و من هم مثل  شما بشر هستم. حالا ببینید چه چیزهایی درمی‌آورند.
    نویسنده «مهمانی باغ سیب» در ادامه با بیان این‌که بسیاری از احادیث و روایت‌ها منابع درستی ندارند، اظهار کرد: درباره ماجرای عاشورا، فقط  از ظهر عاشورا صحبت می‌کنیم اما چیزی درباره این‌که امام حسین (ع) برای چه قیام کرد، نمی‌گوییم. اصلا به بچه‌ها نمی‌گوییم امام حسین (ع) می‌خواست جلو ظلم و خودکامگی بایستند. امام حسین (ع) را چه کسی شهید کرد؟ شیعیان خود امام حسین (ع)، همان کسانی که نامه نوشتند و دعوت‌شان کردند تا به کوفه بیایند، اما به عهد خود پایبند نماندند. ابن زیاد هم بین‌شان سکه و طلا بخش کرد، یک‌سری پول گرفتند و یک‌سری هم ترسیدند. همان آدم‌هایی که نامه فرستاده بودند در سپاه عمر سعد رفتند و جلو امام حسین (ع)  قرار گرفتند و ایشان را به شهادت رساندند.  اما ما روی تشنگی و مظلومیت امام حسین (ع) زوم کرده‌ایم. امام حسین (ع) کسی نبوده که بخواهد برای آب التماس کند. این مسائل وجود دارد و قلب آدم هم درد می‌کند. اما فعلا دنیا دنیای ریاکاران است، آن‌ها پول و جایگاه دارند و برای خود می‌تازند.
    داوود امیریان همچنین تأکید کرد: وضعیت کتاب‌های دینی اصلا خوب نیست. اگر کار خوب بیرون بیاید، بچه‌ها از آن استقبال می‌کنند؛ این را مطمئن باشید. اما چون عموما نویسنده اعتقادی ندارد و به خاطر پول این کار را انجام می‌دهد، گرفتار این وضعیت شده‌ایم. گاهی هم اشتباهاتی انجام می‌دهیم؛ مثلا «سیاحت غرب» را تصویری کرده‌اند و پخش می‌کنند بدون این‌که فکر کنند اگر یک نوجوان آن را ببیند یا بشنود، چه حالی پیدا می‌کند. ما بهشت را ول کرده‌ و به جهنم چسبیده‌ام. ما جاذبه‌ نداریم و بیشتر باعث دافعه می‌شویم و چهره منفی از مذهب نشان می‌دهیم.

     

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 شهریور 1398 04:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی سه شنبه 19 شهریور 1398 02:22 ق.ظ نظرات ()
     

          طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
     

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 

     

    طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت

     فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!شب امیرالمومنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :به آسمان رود و کار آفتاب کند .

    پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .

    وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید: (به آسمان رود و کار آفتاب کند) فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود .

    فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .

    چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

    راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمومنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمومنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :

    به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

    وقتى نظر کیمیا اثر حضرت مولا ، فقیر نیازمندى را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند ، نتیجه نظر حق در حقّ عبد چه خواهد کرد ؟

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 شهریور 1398 02:26 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی چهارشنبه 13 شهریور 1398 07:22 ب.ظ نظرات ()
  •  

         سریال سایه بان    

     

     تیتراژ « مـــریـــض حـــالـــی » مـحـسـن چـاوشـی  

     

    https://media.mehrnews.com/d/2017/11/17/0/2637933.mp3

    متن آهنگ مریض حالی محسن چاوشی

    ───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

    نه جیک جیکِ مستانت●♪♫
    نه سردیِ زمستانت●♪♫
    رجوع کن؛ به دستانت…●♪♫
    که روز های بسیاری؛ که ظلم ها روا کردی؛ به دست های بسیاری!●♪♫
    شبانه؛ مردِ گاریچی به خانه می کِشد خود را…●♪♫
    اگر که مادیانِ خسته؛ اگر طناب هم پاره؛ درونِ مرد همواره کشیده می شود، باری●♪♫
    مریض حالیم؛ خوش نیست…●♪♫
    نه خواب راحتی دارم؛ نه مایلم به بیداری…●♪♫
    درونِ ما؛ تفاوت هاست●♪♫
    تو مبتلا به درمانی وُ من دچارِ بیماری●♪♫
    کنارِ تخت؛ می خوابم؛ مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم●♪♫

    شعر : حسین صفا
    تو روز می شوی هر شب وُ صبح می شوی؛ هر روز●♪♫
    تو خوابِ راحتی داری…●♪♫
    خیال بافیت؛ بد نیست●♪♫
    خیال؛ کن که خواهی رفت●♪♫
    همین که رفتی وُ مُردم تلاش کن؛ که برگردی!●♪♫
    و در کمال خونسردی؛ مرا به خاک بسپاری…●♪♫
    زیاد یاوه می گویم!●♪♫
    گره بزن؛ زبانم را…●♪♫
    زیاد از تو می نوشم؛ بگیر استکانم را…●♪♫

    Untitled 2 1 دانلود آهنگ مریض حالی محسن چاوشی
    بگیر؛ هر چه را دارم…●♪♫
    ببخش! هر چه را داری…●♪♫
    مریض حالیم؛ خوش نیست…●♪♫
    نه خواب راحتی دارم؛ نه مایلم به بیداری…●♪♫
    درونِ ما؛ تفاوت هاست●♪♫
    تو مبتلا به درمانی وُ من دچارِ بیماری●♪♫
    کنارِ تخت؛ می خوابم؛ مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم●♪♫
    تو روز می شوی هر شب وُ صبح می شوی؛ هر روز●♪♫
    تو خوابِ راحتی داری…●♪♫
    تو را شبانه تا هر شب؛ به روی شانه خواهم بُرد●♪♫

    تنظیم قطعه : شهاب اکبری
    تو را شبانه؛ خواهم مُرد!●♪♫
    شبانه های لب هایم…●♪♫
    لبانه های شب هایت… شبانه های بیداری…●♪♫
    چه بی قرار وُ سنگین؛ بار به خانه می کشم خود را●♪♫
    چه بی گدار؛ در قلبم زبانه می کشی خود را●♪♫
    من از تو؛ سخت دلگیرم…●♪♫
    تو از که سخت بیزاری؟!●♪♫

    ───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

  • «سایه بان» قصه مردم جنوب شهر است/ تجربه بازی در اولین کار تصویری

    محمد ولی‌زادگان در گفتگو با مهر:

    «سایه بان» قصه مردم جنوب شهر است/

    محمد ولی زادگان بازیگر سریال «سایه بان» با اشاره به اینکه سال‌ها در انتظار ورود به عرصه تصویر بوده است، بیان کرد مسایل مطرح شده در این مجموعه تلویزیونی مشکلات بسیاری از مردم جامعه هستند.

     

  • نمایش فراز و فرودهای زندگی کارگری در «سایه بان»

    یادداشت مهمان

    نمایش فراز و فرودهای زندگی کارگری در «سایه بان»

    یک منتقد سینما و تلویزیون در یادداشتی به ویژگی های سریال «سایه بان» ساخته برادران محمودی اشاره کرده که به خوبی به معضلات قشر کارگر پرداخته است

     

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 شهریور 1398 07:23 ب.ظ
ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی چهارشنبه 13 شهریور 1398 07:01 ب.ظ نظرات ()

     

     

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 

     

     

       میگنا: زهرا زین‌الدینی، درباره عواملی که باعث دور شدن همسران از همدیگر می‌شود، اظهار کرد: همه آدم‌ها وقتی تصمیم می‌گیرند که با تمام چالش‌ها و آماری که راجع به جدایی زوجین می‌شنوند، ازدواج کنند مسلما دوست دارند که یک رابطه عاطفی شاد و خوب داشته باشند.
    وی با بیان اینکه
    دور شدن از همسر در ازدواج یک شبه اتفاق نمی‌افتد، افزود: این مورد به مرور زمان و به دلایل متفاوت ممکن است رخ می‌دهد، علاوه بر این هر رابطه عاطفی یک سیری را طی می‌کند و در اوایل رابطه همه چیز شیرین و قشنگ است و هیچ تعارضی وجود ندارد.
    ((( در واقع ، یک زوج هرگز ممکن نیست که اخلاق وُ رفتار وَ عقایدشان کُپی یکدیگر باشد. _ عـبـــد عـا صـی )))
    این روانشناس ادامه داد:
    همه زوجین باید بدانند که خیلی زود وارد مرحله بعدی می‌شوند که مرحله تعارض و اختلاف نظر است که اگر زوجین نتوانند از این مرحله به خوبی عبور کنند باعث دورشدن آن‌ها از یکدیگر می‌شود.
    اگر زوجین بتوانند با داشتن یکسری از مهارت‌ها و یا گرفتن کمک تخصصی، از این مرحله با کمترین آسیب عبور کنند و وارد مرحله سازگاری و تفاهم بشوند به احتمال خیلی زیاد جلوی خیلی از آسیب‌ها را توانسته‌اند بگیرند.
    زین الدینی با اشاره به اینکه عبور از این مراحل، صرف نظر از اینکه چقدر عاشق همسرتان هستید اجتناب ناپذیر است، اضافه کرد:
    مدت زمانی که هر زوج در گذر از این مراحل سپری می‌کنند کاملا متفاوت است و با توجه به مهارت‌های زوجین این مدت زمان می‌تواند از چند روز تا چند سال متفاوت باشد.
    زوجین باید بدانند که امکان ندارد که مرحله تعارض را تجربه نکنند، اما
    این بدین معنی نیست که ازدواج آن‌ها اشتباه بوده و یا انتخابشان درست نبوده، بلکه باید بدانند که این مسئله کاملا طبیعی است و هیچ راه گریزی از آن نیست همچنین آن‌ها در این مرحله باید یاد بگیرند، چطور بتوانند راجع به مشکلاتشان حرف بزنند، همدیگر را به خوبی درک کنند و راه‌حل مناسب برای مسائلشان پیدا کنند.
    این روانشناس درباره رفتارهایی که باعث دور شدن همسران از یکدیگر می‌شود، گفت:
    دلایلی مانند غرغر کردن، مقایسه کردن همسر با فرد دیگری، تهدید کردن او، قهر کردن، تحقیر کردن او، دادن اولویت به پدر و مادر ویا کار و دوستان، عدم صرف کردن وقت برای صحبت کردن راجع به مشکلات رابطه، افسردگی و بیماری‌های اعصاب و روان یکی از زوجین و دخالت خانواده‌ها باعث دور شدن از همسر می‌شود.
    زین الدینی افزود: بی‌توجهی به روابط زناشویی،
    امر و نهی کردن به همسر، تمرکز بیش از حد بر روی فرزندان، نداشتن مهارت همدلی و مذاکره کردن، نداشتن مهارت گوش دادن فعال، تلاش برای تغییر همسر مطابق خواسته‌های خود، شک و تردید به همسر و محدود کردن بیش از حد همسر همگی نیر از دیگر عواملی‌ست که همسران را از یکدیگر دور می‌کند.
    این روانشناس با بیان اینکه بعضی از زوجین حل مشکلاتشان را به تعویق می‌اندازند و راجع به احساساتشان با شریک رابطه عاطفیشان صحبت نمی‌کنند، گفت:
    اگر مهارت مذاکره کردن را ندانند، فقط با هر بار صحبت کردن باعث رنجش بیشتر طرف مقابل خواهند شد به این علت که مذاکره کردن با همسر نیازمند رعایت یک سری از نکات است، اما چیزی که حائز اهمیت است این است که تعارض در رابطه را جدی بگیرید و حتما آن‌ها را حل کنید.

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


    برچسب ها: دور شدن همسران، جدایی زوجین، رابطه عاطفی، غرغر کردن، دخالت خانواده‌ها، روابط زناشویی، مهارت مذاکره کردن،

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 شهریور 1398 07:02 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی سه شنبه 29 مرداد 1398 06:17 ب.ظ نظرات ()

     

           برگزیده-ی سخنان امام علی (ع) امیرالمومنین     


    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

    Image result for ‫جملات قصار نهج البلاغه‬‎

       هر کس که خیلی از خود مُتشکر باشد مردم بسیاری را از خود مُکدر میکند.

       طوری با مردم معاشرت کنید که از مرگتان عزادار وَ از حیاتتان خرسند وُ خوشحال باشند.

       اگر بر دُشمَنَت چیره شدی طوری با او جوانمردی کن که از این چیره شدنت خشنود وُ شاکر باشد.

       کسیکه با عملش نتواند بجایی برسد ، با تکیه به اصل وُ نَسَب-اش هم نمی-تواند.

       کفاره-ی گناهان بزرگ این است که به فریاد درمانده-ای برسی وَ دل غَمزَده-ای را شاد کنی.

       اگر خدا آنچنان بر گناهانت پـــرده-پـــوشی کرده که وَهم بَرَت داشته که ترا آمرزیده ، از کرده-ی خود بترسید ، بترسید.

       شریف-ترین بی-نیازی ، بُریدن از دام آرزوهای دور وُ دراز است. 

       دل بی‌خرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل او.

       اگر با شمشیرم بر فَرق آدم موءمن بزنم با من دشمنی نمیکند ، وَ اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم ، دوستدار من نمیشود. 

       زبان را اگر نتوانی مهار کنی همچون مار گزنده-ای است که نیش خود را میزند.

       رهبر وُ پیشوای مردم قبل از آن که دیگران را به اموری امر یا نهی کند ، خودش باید عامل به عمل باشد.

       به جز خدا به کسی امید نداشته باشید. به جز گناهان خود از کسی یا چیزی هراس نداشته باشید. وقتی چیزی را نمیدانید از ابرازش شرم نکنید. از یادگیری امور صواب شرم وُ هراسی نداشته باشید. ایمانی که با صبر وُ شکیبایی همراه نباشد مثل بدن بدون سَر است.

       تدبیر پیر را بیشتر از دلیری جوان دوست دارم.

     


      بازنویسی: عـبـــد عـا صـی

       
    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 مرداد 1398 06:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی یکشنبه 30 تیر 1398 01:59 ق.ظ نظرات ()

     

      به تو می اندیشم 
     

    همه می پرسند

    چیست در زمزمه مبهم آب
    چیست در همهمه دلکش برگ
    چیست در بازی آن ابر سپید
    روی این آبی آرام بلند
    که ترا می برد
    اینگونه به ژرفای خیال
    چیست در خلوت خاموش کبوترها
    چیست در کوشش بی حاصل موج
    چیست در خندهء جام
    که تو چندین ساعت
    مات و مبهوت به آن می نگری
    نه به ابر
    نه به آب
    نه به برگ
    نه به این آبی آرام بلند
    نه به این خلوت خاموش کبوترها
    نه به این آتش سوزنده که
    لغزیده به جام
    من به این جمله نمی اندیشم
    من مناجات درختان را هنگام سحر
    رقص عطر گل یخ را با باد
    نفس پاک شقایق را در سینه کوه
    صحبت چلچله ها را با صبح
    بغض پاینده هستی را در گندم زار
    گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
    همه را میشنوم
    می بینم
    من به این جمله نمی اندیشم
    به تو می اندیشم

    Related image
    ای سراپا همه خوبی


    تک و تنها به تو می اندیشم
    همه وقت
    همه جا
    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
    تو بدان این را تنها تو بدان
    تو بیا
    تو بمان با من تنها تو بمان
    جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
    من فدای تو به جای همه گلها
    تو بخند

    Related image
    اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
    ریسمانی کن از آن موی دراز
    تو بگیر تو ببند تو بخواه
    پاسخ چلچله ها را تو بگو
    قصه ابر هوا را تو بخوان
    تو بمان با من تنها تو بمان


    در دل ساغر هستی تو بجوش
    من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
    آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش 

          فریدون مشیری 

     
    آخرین ویرایش: یکشنبه 30 تیر 1398 02:00 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی پنجشنبه 13 تیر 1398 05:58 ب.ظ نظرات ()

     

    Related image

    Related image

    Related image

     

     

     

     

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 

     

     

       در بازار بزرگ تهران، این قلب اقتصادی کشور که قدم برمی داری، زرق و برق دالان ها و سر و صدای سراها، کمتر انسان را به فکر اصالت و فلسفه کسب و کار وا می دارد. به حجره ها و گذرهای بازار که نظر می اندازی صوت زیبای قرآن را صبحها کمتر می شنوی، کاسبی زیبا و آرام را کمتر می بینی، و کمتر حیا و عفت را نظاره. اینجا نگاههای سنگین و چشم های هوسران همچنان می چَرند، و آخرین مُدها جولان داده و فرصت عرضه پیدا می کنند. دروغ، تزویر و ریا برای برخی ها در این بازار امری عادی شده، و شاید فقط پول حرف اول را در بازار امروز می زند. "هرکه پولش بیش، احترامش بیشتر!" انگار ارزش انسانها به سنگینی جیب و سرمایه ی آنهاست. اعتقاد، انسانیت و اصالت گاهی جای خود را به مادیات سپرده، و کرامت انسانی برخی اوقات به بازی گرفته می شود و هستند افرادی که برای رسیدن به پول از همه چیز، حتی از زن و فرزندشان می گذرند، و "فقط پول را می پرستند". در بازار امروز که پا می گذاری دیگر خبری از "مرشد چلویی" ها نیست، همان که معتقد بود؛ "کار کردن برای خداست". غذای رایگان به فقیران می داد و با دستِ خود، لقمه در دهانِ نیازمندان و کودکان می گذاشت. او کسی بود که اعتقاد و اخلاق را در کار درآمیخته، و درعین فعالیت کاری، با پرورش روح خود به عارف و شاعری بزرگ در همین بازار تبدیل شده بود. بازار امروز ما سخت تشنه ی "مرشد" هایی است که اخلاق را در تجارت و کسب و کار هدف قرار داده، و اعتقاد داشته باشند: « ثروت آدم نظر است نه زَر» حاج مرتضی سلطانی از معتمدین بازار دلگیر است، دلگیر است از ذبح اخلاق در بازار امروز، و برای الگوسازی در این بازار نگران. او از رشد رِبا در بازار مسلمین اظهار نگرانی می کند و می گوید که چگونه دین گریزی، و تغییر نسل، مرام و اصول بازار را از بین برده است. ریش سفید بازار تهران حرص و طمع، و دوری از اصول اسلام را عامل بد اخلاقی ها و آفت تجارت قلمداد می کند. لقمه حلال و اهمیت آن، و تأثیر آن بر زندگی فرد فرد انسانها را همه می دانند، ولی چرا ما برای بدست آوردن رزق حلال وسواس به خرج نمی دهیم؟ مگر نه اینکه روزی ما آدمها دست خداست، و از جانب خالق هستی به همه ما اعطاء می گردد، چرا به هر قیمتی باید به پول برسیم؟ و مگر نه اینکه در کسب روزی باید تلاش کنیم و برای پاکی آن "دقّت". « روزی تو همیشه می رسد؛ گاهی کم است و گاهی زیاد، ولی روزی حداقل را خدای متعال قطع نمی کند.» این را او می گفت... ... حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی. همان که روی دخل چلوکبابی خود نوشته بود؛ " نسیه و وجه دستی داده می شود؛ حتی به جنابعالی"!

     

     

     

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی چهارشنبه 29 خرداد 1398 02:19 ب.ظ نظرات ()

    Related image

    Related image

    Related image

     

    کریمان جان فدای دوست کردند

    کریم عاشق-ست وُ از نهایت بخشندگی برخوردار ... او همه چیز را «مجنون-وار» از نگاه لیلی می-بیند ...

    کریمان جان فدای دوست کردند 

    همچو پروانه طواف شمع کردند تا در آتش دوست فنا شود ... هرگز از «مـــن» سخن نگوید ...

    کریمان جان فدای دوست کردند

    این کمترین بضاعت عاشق-ست ...

    کریمان جان فدای دوست کردند

    دوست والاترین گهر عاشق-ست در دو عالم ...

    آن کس که به معشوق غضب کند ، یا صدمه زند ، به هیچ وجه عاشق او نیست ، بلکه دچار خودخواهی وُ خود-پرستی شده ... 

     مصرع اول شعر از «مولانا»

     متن از : عـبـــد عـا صـی 

     


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 خرداد 1398 02:20 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی شنبه 18 خرداد 1398 04:03 ب.ظ نظرات ()
    کشت وُ کار

    Related image

     

     

     

    کشت وُ کار «خسروی» هر چی بکاری میدروَی (درومیکنی) ...


       عماد برخلاف خیلی از جوونهای امروزی که بیشتر وقت-بیکاری شونو پای فیلمهای پُر هیجان ( اکشن ) یا بازیهای تلفن همراه صرف میکنن ، بیشر اهل گپ وُ گفت وَ چار کلام حرف حساب بود. میگفت داره چهل سال-مون میشه ، بهتره بقیه عُمر-مونو حروم نکنیم ، یا چیزی یاد بگیریم یا یک چیزی به بقیه یاد بدیم ؛ به همین خاطر مثلا وقتیکه تو خونه بود ، ترجیح میداد گپ وُ گفتی با حیدر بیک داشته باشه ، آدمی که بیشتر فکر میکرد وُ کمتر حرفهای صد تا یک غاز میزد ...

       چند روز پیش هم با حیدر بیک گرم اختلاط شده بودن. میگفت : «اگه با کسی تو راهی همراه بودی وُ دیدی که همراهت مثلا سکه-ی دویست تومنی-ای رو تو راه پیدا کرد وُ با خوشحالی گذوشت تو جیبش وُ گفت "اینم امروز قسمت ما بوده!" باور کن اگه دویست هزار تومن هم بود ، همین کار رو میکرد وُ همین حرفها رو میزد» ...   

       عماد پرسید :

    _ شما بودین چیکار میکردین؟ 

    _ دستش هم نمیزدم! ...

    _خب به احتمال زیاد یکی دیگه پیداش میکنه وُ وَرش میداره.

    _ کاملا حرومه ، اونوقت شروع ماجرای تخمرغ دزد شتر دزد میشه ، پیش میاد. ما هم ضامن به هدر رفتنش نیستیم ؛ مگه مبلغش کم نباشه یا مثلا چیز باارزشی مثل یک انگشتر طلا باشه ، اونوقت باید یک کاسب معتمد اون محل یا نزدیکترین مسجد محل رو پیدا کرد وَ با زدن یک اعلامیه "شیء گمشده-ای پیدا شده ، صاحب مال با دادن نشانی صحیح، مراجعه کند" ، حق رو به حق-دار رسوند. اگه غیر از این عمل کنیم ، صاحبش ممکنه خیلی نیازمند باشه وُ به دردسر بیفته ...

    _ راست میگین آ آ ... راستی ، من درست معنی این ضرب المثل «کشت وُ کار «خسروی» هر چی بکاری میدروَی (درومیکنی)» رو درست ملتفت نشدم. 

    _ زیاد هم پیچیده نیست ... یعنی اگه سلطان هم باشی باید حواست رو جمع کنی که هر چی بکاری ، دیر یا زود ، همونی که کاشتی ، درو میکنی ... جوونی که ماجراشو دیدم ، دو تا دغدغه داشت ، اول ادای حق الناس ، یعنی همون چراغ سه ، چهار ملیونی که موقع پارک ماشین برادرش شکسته بود وَ شماره تلفن گذاشت تا با صاحبش صحبت کنه. دوم ، دغدغه-ی اینو داشت که ظرف کمتر از دو ساعت به مصاحبه-ی استخدام حسابداری برسه. صاحب ماشینو که پیدا ، متوجه شد که حق-شو میخواد وُ میگه که من نه یک قرون مال کسی رو خوردم ، نه گذوشتم که کسی یک قرون مال منو بخوره ، یا پول نقد میاری یا یک چک معتبر دو سه روزه.  برادرش هم که مثلا میخواست حق برادری رو ادا کنه ، یک چک بی-اعتبار که مال خودش هم نبود وسط گذوشت ، طلبکار قبول نکرد وُ گفت که کارت ماشین-تو گرو بذار. اونم قبول کرد. این برادر مثلا فداکار که شغلش دلالی خونه وُ املاک بود ، وقتیکه بیرون اومدن گفت : «دیگه جواب تلفن-شونو نده»! برادر جوون وُ بیکار گفت : «داداش! ولی کارت ماشین-تو گرو گذوشتی؟!». «اون کپی کارت بود! همه کس متوجه نمیشه». «هم آبروم رفت ، هم نتونستم به مصاحبه-ی کار حسابداری برسم». «تقصیر خودته! صد بار بهت گفتم که بیا تو بنگاه من چهار تا خونه به مشتری نشون بده ، هم کمسیون-تو میگیری ، هم مشتری بهت انعام میده. به من میگی که من نمی-تونم به مشتری دروغ بگم ، درآمدش حروم میشه». جوون بیکار ، فردای اون روز میره سراغ فرش فروشی که ماشینش خسارت دیده بود. به اون میگه «من اول اومدم که بخاطر اون کارت ماشین داداشم عذر خواهی کنم وُ بگم که بعدا داداشم بهم گفت. بعدشم خدمتتون بگم که فعلا ندارم خسارت چراغ ماشینتونو بدم ، می-تونید تحویل پلیس-م بدین». فرش فروش از نتیجه-ی مصاحبه-ی دیروزش برای شغل حسابداری می-پرسه وُ میفهمه که جوون دیر رسیده وَ همه چیزو از دست داده. با خودش میگه «بالاخره حسابدار درستکار وُ مطمئنی که میخواستم پیدا کردم» ؛ بعدش با پیشنهاد کار به جوون ، وَ بخشش خسارت ماشین ، هم خدا رو خشنود میکنه هم بنده-ی خدا رو ...

     نوشته : عـبـــد عـا صـی  

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی شنبه 11 خرداد 1398 07:09 ب.ظ نظرات ()


     

       «هرجایی»‌ها و هیچ‌انگاری!

     
     برای مرجع متن یا تغییر احتمالی عنوان به لینک بالا اشاره کنید
     
     خبرآنلاین ، رضا دانشمندی 

     

    «هرجایی»‌ها و هیچ‌انگاری!

     

    سوم خرداد ۱۳۹۸ در نماز جمعۀ مشهد گفته شد: « نشاط جوان با تار و با رقص‌های نامشروع یک مشت دختر «هرجایی» و با اجراهای بی‌بندوبار محقّق نمی‌شود.»

    برای این‌که باب گفت‌وگو بسته نشود، تا انتهای این متن فرض کنیم «هرجایی» نه به معنای روسپی و بدکاره، بلکه به معنای «آواره و دوره‌گرد» یا تلوّنِ حال و ‌قرار نداشتن است. اگر رویکرد فردگرایانه را رها کنیم و این افراد را شرور و خبیث‌ ندانیم (که عاملاً و عامداً منکر ارزش‌ها و آرمان‌ها هستند)، می‌توان پرسید که از منظر جامعه‌شناختی، این «آوارگان» از جامعه و «دوره‌گردها» و بی‌ثبات‌هایِ فرهنگی، پیامد کدام شرایط اجتماعی هستند؟
     
    شکاف آرمان و واقعیت و «پوچی»
     شوم‌ترین و کشنده‌ترین بیماری اجتماعی احتمالاً وضعیتی است که در آن، میان «اهداف و آرمان‌ها» و «واقعیت و عینیت» جامعه فاصله بیفتد. به بیان دیگر، هرچه واقعیت از آرمان دور شود، مردمان یک جامعه به بی‌معنایی، یأس و بیهودگی نزدیک‌تر می‌شوند و ارزش‌ها را توخالی و بی‌پایه تلقّی می‌کنند.
    پیامد این شرایط، ترکیب فاجعه‌بارِ «آنومی» (پریشانی، بی‌نظمی و هرج‌ومرج) Anomie و «نیهیلیسم» (هیچ‌انگاری) Nihilism است؛ یعنی آدم‌های گسیخته (آواره)، ذرّه‌ای شده و جدا افتاده، از جامعه کناره‌ می‌گیرند، و بی‌اعتنا و بی‌اعتماد به ارزش‌ها و آرمان‌های جمعی، با نقض ارزش‌ها به اعتراض و لجاجت می‌پردازند.
    به بیان دیگر، پیامد بدبینیِ ژرف و تردیدِ بنیادین نسبت به ارزش‌ها و آرمان‌ها، ناامیدی، بی‌انگیزگی و تقویتِ انگیزۀ ویران‌گری است.

     «فرهنگ» بدون «اقتصاد» می‌لنگد و بالعکس
     «هرجایی»شدن (آوارگی و سرگشتگی و بی‌ثباتیِ فرهنگی) پیامد ناامیدی و دست‌نیافتنی دیدن آرمان‌ها و ارزش‌هاست، ثمرۀ تناقض و غلبۀ پول و مادیات بر معنویات است، نتیجۀ اقتصادِ بیمار (یعنی رشد اقتصادی منفی، بیکاری و تورم) است، حاصلِ فساد سیستمی، تبعیض، زمین/ کوه/ ساحل/ رانت‌خسال، کاهش سن مصرف الکل، موادّ مخدّر و دخانیات (سیگار و قلیان) و پایین آمدن سن نخستین رابطۀ جنسی درواری، اختلاس و حقوق نجومی است.
     افزایش میانگین سن ازدواج بانوان به ۲۶ و آقایان به حدود ۳۰  نوجوانان، رواج فحش‌های جنسی در میان بانوان و به‌ویژه دختران و کتک‌کاری بیرون از خانه، نشانۀ بی‌معنایی، ناامیدی، پوچی، گسیختگی اجتماعی، سُستی و کم‌اثرشدن فرهنگ است.
     اگر حاکمان و متولّیان دین صرفاً از آرمانِ «عدالت» و ارزشِ برابری بگویند، اما کمتر آن‌را در جامعه محقّق کنند، یا اگر دعوت به قناعت و مقاومت کنند اما خود و فرزندان‌شان حتی حاضر نباشند در ایران زندگی کنند، ناخواسته به شیوع ناامیدی، بی‌تفاوتی و هیچ‌انگاری دامن می‌زنند. هیچ‌انگاری هم دیواربه‌دیوار ولنگاری، لاابالی‌گری و ساختارشکنی است.
     با کدام عدالت (مثلاً در توزیع ثروت و اخذ مالیات) می‌خواهیم از تقیّد به شرع و عفاف و «حجاب» صحبت کنیم؟      حکومتی که در ایجاد اشتغال، مهار تورم و خلاصی از رکود کامیاب نشود، چگونه می‌خواهد از ازدواج، خانواده و عفاف بگوید؟
     مسائل اجتماعی با سطحی/جزئی‌نگری حل نشده می‌مانند و مبتذل می‌شوند. شوربختانه رویکردی در کشور (آگاهانه یا ناآگاهانه) می‌کوشد «فرهنگ» را جدا و بی‌ارتباط با سایر بخش‌های جامعه (اقتصاد و سیاست) بررسی کنند. البته تجربۀ چهار دهۀ گذشته نشان می‌دهد که این تبیین‌ها گره‌گشا نبوده و نیستند.

     
     تهیه و تدوین : عـبـــد عـا صی

     

    آخرین ویرایش: شنبه 11 خرداد 1398 07:10 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی سه شنبه 7 خرداد 1398 12:49 ق.ظ نظرات ()

     

     

     

        فـقـط یـــاد گـــرفتی ایـــراد بـگـیـــری وُ بـــری بالا مـنـبـــر! ... 

       اگه مبتلا به تاری دید چشم وُ سردرد شدید بشیم فورا به بهترین پزشکی که دوستان وُ آشنایان توصیه میکنن میریم. از شدت نگرانی ، اگه تشخیص وُ دوای اولین پزشک تاثیر وُ درمانی که انتظار داریم موثر نباشه به هول وُ وَلا میافتیم تا پزشک بهتری رو پیدا کنیم ؛ تا اینکه آدم مطمئن وُ موثقی کس دیگه-ای رو برای مداوا معرفی کنه وَ فی الفور به سراغ اون میریم.

       این پزشک از همون اول یک ردیف باید وُ نبایدها وَ دواهایی رو توصیه میکنه ؛ مثلا از چه غذاهایی وَ کارهایی باید پرهیز کنیم وُ چه چیزهایی رو باید بکنیم وُ چه خوراکیهایی رو باید علاوه بر دواها مصرف کنیم. او با اطمینان خاطر گوشزد میکند که حداقل سه ماه طول میکشه تا این توصیه-ها وَ نسخه-ها به تدریج اثرش رو نشون بده ؛ تاکید دیگرش هم اینه که اعتماد بیمار به همه-ی این بایدها وُ نبایدها مهمترین عامل درمانه.

        اگه به همه-ی حرفهای دکتر عمل کنه ، نتیجه-ی مثبتش رو به تدریج می-بینیه وَ به طبابتش ایمان میاره.

       متوجه میشه که تمام بایدها وُ نبایدهاش از روی حساب وُ حکمتی بوده.

       حالا اگه این آدم به بعضی از توصیه-های اون پزشک عمل نکرد وُ قاعدتا به نتیجه-ای هم نرسید ، دیگه خودش مقصره وَ نمیشه از پزشک ایرادی گرفت.

        بعضیآ پای ِ عمل-شون لنگه ؛ بعدش به زمین وُ آسمون نق میزنن ، وَ ممکنه انقدر افراط کنن که از خدا هم شاکی وُ طلبکار بشن.

        اگه رفیقی هم بهش بگه که کوتاهی از خودت بوده ، دیگه چرا از زمین وُ زمون طلبکاری ؛ سَرش داد میکشه : «تو هم فقط یاد گرفتی هی از آدم ایراد بگیری ، همش یاد گرفتی بری بالا منبر وُ روضه بخونی»! ...

     

      نوشته : عـبـــد عـا صـی

    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 خرداد 1398 12:50 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی یکشنبه 5 خرداد 1398 02:01 ق.ظ نظرات ()






    Related image


    Related image
    Related image
    Related image




    Related image
    آخرین ویرایش: یکشنبه 5 خرداد 1398 02:03 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی جمعه 3 خرداد 1398 03:21 ب.ظ نظرات ()


     تصاویر خرمشهر از اشغال تا آزادی

     این فتح الفتوح در تاریخ ماندنی شد ... 


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    عراقی‌ها در حال عبور از اروند رود ـ آغاز جنگ


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    درگیری در جلوی مسجد جامع خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    درگیری در خیابان‌های خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    رزمندگان مدافع خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    پیکر پاک یک نوجوان شهید




    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    سربازان عراقی خوشحال از پیروزی



    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    آغاز عملیات بیت المقدس و رهایی خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    پیش به سوی خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    رسیدن به دروازه خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    ورود به خرمشهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    اسرای عراقی


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    در جریان فتح خرمشهر نوزده هزار سرباز عراقی به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند

    خرمشهر از اشغال تا آزادی


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    مسجد جامع خرمشهر در روز آزادسازی این شهر


    خرمشهر از اشغال تا آزادی

    خرمشهر آزاد شد

     



    برچسب ها: خرمشهر، اشغال، آزادی،
    آخرین ویرایش: جمعه 3 خرداد 1398 03:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی شنبه 28 اردیبهشت 1398 05:16 ب.ظ نظرات ()
    درخواست     عاجزانه

     

     

     

     

     

     

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 

     

     

           پایگاه خبری جماران: در حالی که صدا و سیما در طول سالیان دراز، در بخش های سیاسی و خبر، فیلم و سریال و برنامه های ترکیبی، ممیزی های سفت و سختی را اعمال کرده است، پخش ناگهانی برنامه‌هایی که بعضا با فرهنگ ایرانیان سازگاری نداشته و حتی گاف ها یا حاشیه های عجیبی در آنها مشاهده می شود، باعث واکنش‌های زیادی در فضای مجازی و همچنین میان برخی شخصیت‌های سیاسی و مذهبی شده است.
    مطلب پیشنهادی
    مطب بهترین دکتر در محدوده من کجا است؟
    در همین زمینه اخیراً مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی نیز با اشاره به اینکه اشکالات محتوائی تلویزیون را نباید تنها در قمار «برنده‌ باش» خلاصه کرد، به سخنان عجیب یک روحانی در یکی از برنامه‌های ویژه ماه مبارک رمضان در صداوسیما پرداخت و نوشت: «مهمان برنامه وقتی آیات «استبدال» را به این نقطه منتهی می‌کند که
    تمام اقوام برگزیده خدا از قبل از اسلام تا دوران پیامبر اکرم و تا امروز همه فاسد از آب درآمدند و حالا فقط این ما ایرانی‌های قوم سلمان فارسی هستیم که برگزیده خدائیم و قرار است دین خدا را به نتیجه برسانیم و غیر از ما هرچه و هر که هست باطل است، قضاوت مردم چه خواهد بود؟ اگر ما را به نژادپرستی متهم کنند چه پاسخی داریم؟»
    (اینجا بخوانید)
     حواشی برنامه ی برنده باش، سخنان جنجالی یک روحانی یا ظهور برنامه های ترکیبی بی سابقه در تلویزیون در حالی رخ می دهد که صدا و سیما از حدود دو ماه قبل محبوب ترین برنامه ی خود از نگاه مخاطبان با قدمتی طولانی را از کنداکتور برنامه های خود حذف کرده و اعتراض گستره اجتماعی را به وجود آورد.
     در همین رابطه، یک فعال رسانه‌ای اصولگرا نیز با انتقاد از عملکرد مدیران صداوسیما معتقد است که آنتن فروشی به مثابه حاکم شدن سرمایه‌داری فاسد بر این سازمان بوده و تراز پایین مدیران آن نیز به حیثیت و اعتبار این سازمان خدشه وارد کرده است.
     صداوسیما بیشتر به دنبال شوآف و نمایش است
     محمد مهاجری در گفت‌و گو با خبرنگار جماران گفت: فارغ از پخش برنامه‌هایی که به دلیل اشتباهات انسانی با حاشیه‌های زیادی همراه می‌شوند، انگار صداوسیما یادگرفته که خرق عادت کند و کارهایی انجام دهد که در فضای مجازی به موضوعی جذاب بدل شود. برای نمونه، تعطیلی برنامه 90 فارغ از درستی یا نادرستی محتوای آن نشان داد که صداوسیما بیشتر به دنبال شوآف و نمایش است.
     وی افزود: شاید مسئولین صداوسیما فکر می کنند با چنین رفتارهایی بیشتر در افکار عمومی معروف می شوند. به نظر من، امروز برخی مدیران صداوسیما در تراز این سازمان نیستند. در همین رابطه، امروز مطلبی از یکی از دوستان اصولگرا می خواندم که نوشته بود
     «وقتی نمی توانید 20 شبکه را اداره کنید، 17 تا را تعطیل کنید و 3 شبکه را خوب اداره کنید». بنابراین، دلیلی ندارد کسانی که نمی توانند شبکه های استانی را اداره کنند، دائماً پول خرج کنند.
     بهتر است برخی شبکه‌ها تعطیل شده تا مدیریت‌ها منسجم‌تر شوند
     این فعال رسانه‌ای اصولگرا در ادامه با بیان اینکه
    مدیریت‌های صداوسیما در حدّ «تراز‌ ملی» نیستند، گفت: به نظر می‌رسد بهتر است برخی شبکه‌ها تعطیل شده تا مدیریت‌ها منسجم‌تر شوند. دومین مسأله به «آنتن فروشی» بازمی گردد. این بزرگترین آفتی است که صداوسیما به آن گرفتار شده و در توجیه‌اش هم می‌گویند که چون دولت بودجه ما را نمی دهد، مجبوریم. خب اگر بودجه نمی‌دهد شبکه را تعطیل کنید نه اینکه آنتن فروشی کنید.
     اگر صداوسیما جایگاه سیاست را تلویزیون معلوم کند و همه تفکرات موجود در جامعه را پوشش دهد، خودبه خود از جاهایی که نیاز به سیاسی بودن ندارد، سیاست زدایی خواهد کرد.
     وی بیان کرد:
    وقتی آنتن فروشی رخ می‌دهد، حیثیت صداوسیما فروخته می‌شود. در حقیقت ستاره مربع یا پخش مسابقه‌هایی نظیر برنده باش، آفت و آسیب بسیار زیادی وارد می‌کنند. متاسفانه صداوسیما با تقلید از برخی مدل‌های غربی به دنبال اجرای آن مدل‌ها در تلویزیون هستند، در حالی که مدل فکری و اندیشه‌ای غرب با آنچه ما در کشور داریم متفاوت است. بنابراین، آنتن فروشی به مثابه حاکم شدن سرمایه‌داری فاسد بر صداوسیما بوده و تراز پایین مدیران صداوسیما نیز به حیثیت و اعتبار این سازمان خدشه وارد کرده است.
     باید فضای سیاسی را برای همه گروه‌ها باز نگه داشت
    محمد مهاجری افزود: باید از مسئولین صداوسیما پرسید چرا نمی‌توانند طنزی که در ماه مبارک رمضان قابلیت پخش داشته باشد، بسازند؟ در حالی که ماه رمضان در بیشتر کشورهای اسلامی ماهی پرنشاط است. این را نیز قبول دارم که ماه پرنشاط رمضان باید توسط صداوسیما تبلیغ شود، اما در این زمینه خیلی نمی‌توان صداوسیما را تخطئه کرد زیرا موضوع شادی در جامعه، موضوعی نیست که تفکرش را بتوان در صداوسیما نهادینه کرد و این تفکر معمولاً در جاهای دیگری از جامعه شکل می‌گیرد.
    وی ادامه داد: ولی این انتقاد وارد است که چرا صداوسیما که چندسال قبل برنامه‌های طنز خوبی برای ماه مبارک رمضان تدارک می‌دید، در این مقطع منفعل است؟ به نظر می‌رسد که صداوسیما باید یک‌سری پارتیشن‌بندی برای خودش فراهم کند. زیرا بخشی از صداوسیما که کار سیاسی انجام می‌دهد نباید در بخش‌های دیگر نیز همین کار را انجام دهد. بلکه
    باید فضای سیاسی را برای همه گروه‌ها باز نگه داشته تا با این کار هم از هجمه‌های علیه خود بکاهد و هم با دست بازتری بتواند در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی و...برنامه‌ریزی کند.
     نباید بگذاریم موضوعات اجتماعی و فرهنگی تبدیل به موضوعات سیاسی شوند
     این فعال رسانه‌ای در ادامه بیان کرد:
    به نظر می‌رسد که تعطیلی برنامه نود اصلاً سیاسی نبود، اما از آنجا که صداوسیما موضوع سیاست را حتی به شبکه‌های غیرسیاسی تسری داده، این موضوع نیز سیاسی شد و طبیعی است که جمع‌کردن مسأله در چنین حالتی سخت می‌شود. در حالی که هنر ما باید این باشد که نگذاریم موضوعات اجتماعی و فرهنگی تبدیل به موضوعات سیاسی شوند، اما تلویزیون ما علاقه‌مند است که موضوعات کوچک را هم سیاسی کند.
     وی گفت: فکر می‌کنم اگر صداوسیما جایگاه سیاست را در تلویزیون معلوم کند و نیازهای سیاسی جامعه را در جاهایی تامین کند و همه تفکرات موجود در جامعه را پوشش دهد، خود به خود از جاهایی که نیاز به سیاسی بودن ندارد، سیاست زدایی خواهد کرد. بنابراین فکر می‌کنم یکی از راه‌های نجات صداوسیما نیز همین است. در همین رابطه، برای رسیدن به این مهم باید تراز مدیران صداوسیما از آنچه امروز وجود دارد، ارتقا پیدا کند.

     

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


    آخرین ویرایش: شنبه 28 اردیبهشت 1398 05:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • عبد عاصی شنبه 7 اردیبهشت 1398 08:16 ب.ظ نظرات ()


      درک فیتزجرالد از رباعیات خیام ...  

     برای مرجع یا عنوان اصلی به پیوند فوق اشاره کنید 


    نویسنده :آسانا یوگانندا
    ترجمه: دکتر حسین الهی قمشه ای

    سالها پیش در هندوستان یک شاعر کهنسال ایرانی را ملاقات کردم که به من گفت شعر پارسی اغلب دارای دو معنی ظاهری و باطنی است، و به یاد دارم که از شرح او در بیان معنی دو گانه چندین قطعه شعر فارسی چه لذت و ابتهاجی در خاطر من حاصل گردید. یک روز هنگامی که با تمرکزی عمیق رباعیات خیام را از نظر می گذراندم، ناگهان احساس کردم که دیوارهای معنی ظاهر پیش رویم فرو ریخت و قلعه زرین گنجهای روحانی، عظیم و گسترده در پیش چشم من هویدا گردید.
    گویی یک قانون اسرار آمیز الهی(1) از آثار معنوی و روحانی در روی زمین حراست می کند؛ چنان که رباعیات خیام را با وجود قرنها سوء تعبیر(2) همچنان حفظ کرده است.
    عمرخیام در سرزمین خویش پیوسته به عنوان عارف و معلمی بلندمرتبه شناخته شده و رباعیات وی به عنوان کتاب مهم و مقدس صوفیان مورد احترام بوده است. پرفسور چارلز. الف. هورن در مقدمه ای بر رباعیات خیام که در جلد هشتم از سری “کتب مقدمه و ادبیات کلاسیک قشری” طبع گردیده(3) می نویسد: “مایه تأسف است که خیام در نظر بسیاری از خوانندگان مغرب زمین به عنوان یک شاعر ملحد و شهوت طلب و یک مست لایعقل که تنها شوق او شرب خمر و برخورداری از لذات دنیوی است، شناخته شده است. و این همان اشتباه رایجی است که به طور کلی در باب تصوف رخ داده است. در حقیقت غرب خیام را (با قیاس به نفس) از دیدگاه خود نگریسته است و اگر ما بخواهیم ادبیات شرق را آنچنان که هست دریابیم، باید ببینیم مردم آن کشورها خود چه دریافتی از آثار ادبی خویش دارند، برای غربیان شاید مایه تعجب باشد اگر بشنوند که در ایران بحث و جدالی در حقیقت معانی رباعیات خیام وجود ندارد و همه به اتفاق او را یک شاعر بزرگ متدین می شناسند.”(4)
    سؤالی که اغلب طرح می شود، این است که پس از این همه مدح و ثنای شراب و عشق در رباعیات چیست؟ پاسخ این است که این الفاظ و نظایر آن استعارات و کنایاتی است که در زبان صوفیان معانی خاص دارد و از جمله شراب و مستی کنایه از لذت روحانی است و عشق پیوند درستی و اخلاص و ارادت و بندگی انسان در پیشگاه معشوق ازل است.
    خیام دانش و معرفت خود را به جای آشکار کردن در پرده های گوناگون مستور داشته (و پرده از اسرار نهان بر نداشته است) و تصور غربیان از خیام به عنوان مردی بیکاره و عیاش تصوری باطل و بیهوده است؛ زیرا این همه خرد و حکمت در رباعیات با آن درجه از کم عمقی و ظاهرپرستی در تناقض آشکار است.
    خیام و سایر شاعران متصوف تشبیهات و استعارات رایج زمان را به کار گرفته و صورت لذات عادی دنیوی را برای بیان لذات متعالی حیات معنوی استخدام کرده اند تا عامه مردمان را به سبب این مشابهت لفظی از استغراق در لذات حیوانی شیطانی، به عالم لطیف لذات حقیقی آسمانی منتقل کنند و وجه استفاده از استعاره شراب و غیره این است که چون شخص با نوشیدن این شراب مجازی غمها و مصائب غیرقابل تحمل زندگی را به طور موقت از یاد می برد، مکتب عرفان شهدی لذت بخش عرضه می کند و آن شراب معرفت الهی و شهد شهود جمال ازلی است که چنان وجد و مستی و قدرت و شجاعتی می آفریند که رنگ غم و اندوه را به کلی و برای همیشه از صفحه دل پاک می کند. و بی تردید نامعقول است تصور کنیم که خیام این همه این رباعیات نغز و دلاویز را صرفاً برای آن سروده است که به مردم بگوید برای فرار از غمها، حواس خود را با خوردن شراب تخدیر کنید!
    “جی لی نیکلاس” که ترجمه اش از رباعیات خیام مشتمل بر 464 رباعی درسال 1867 یعنی چند سال پس از انتشار اولین چاپ ترجمه ادوارد فیتز جرالد منتشر گردید، در مقدمه کتاب با نظر فیتز جرالد مبنی بر اینکه خیام یک فیلسوف مادی است، مخالفت کرده است. فیتز جرالد در مقدمه چاپ دوم رباعیات با اشاره به نظر نیکلاس چنین گفته است: “ترجمه نیکلاس بسیار نکته ها را به خاطر من آورد و در مسائلی برای من آموزنده بود. خیام شاعری مادی اپیکوری(5) آن چنان که من از روی معانی تحت اللفظی کلمات برداشت کردم نیست، بلکه از جمله صوفیانی است که عالم قدس ربوبی و لذات عالم بالا را در کنایه شراب و ساقی و غیره بیان داشته؛ چنانچه درباره حافظ نیز چنین قضاوت می شود. از آنجا که این گونه تعبیرات از دیرباز درباره این شاعران رواج داشته و به تحقیق مردمان دانشمندی نیز بر این نظیر بوده و خیام را صوفی بلکه از قدیسان دانسته اند، (مرا اصراری نیست) آنها که مایلند به هر گونه که می خواهند، شراب و ساقی را تعبیر و تفسیر کنند.”
    خیام گاهی به وضوح و صراحت بیان می دارد که شراب رمزی از وجد و مستی و عشق الهی است و بسیاری از رباعیات او چنان خالص و پاک رائحه عالم روح دارد که به سختی می توان هیچ گونه معنی مادی دنیوی از آن اخذ کرد. برای مثال رباعیات 44-66 را می توان نام برد...
    من با یاری یک دانشمند ایرانی رباعیات را از متن فارسی به انگلیسی ترجمه کردم؛ اما دریافتم که هر چند از نظر امانت ترجمه دقیق و درستی است، لیکن روح پرخروش خیام را منعکس نمی کند و پس از مقایسه آن با ترجمه “فیتزجرالد” دریافتم که “فیتز جرالد” علیرغم دریافت مادی از رباعیات، با الهام الهی توفیق یافته است که روح و جوهر پیام خیام را در قالب انگلیسی پرشکوه و خوش آهنگ متجلی سازد.
    از این رو بر آن شدم تا به جای ترجمه خود یا دیگران معانی باطنی و رمزی اشعار خیام را از ترجمه فیتزجرالد بیان کنم. فیتزجرالد پنج نسخه مختلف از رباعیات عرضه نمود که صمیمیت و سادگی بیشتر برخوردار است و اغلب خالصترین و عمیقترین بیان را از درک و احساس شاعر عرضه می دارد. در ضمن شرح عرفانی رباعیات خود نیز در میانه راههای پیچ در پیچ حقیقت قرار گرفتم، چندان که با شور و جذبه و حال در عالم حیرت غرق شدم، اختفای حقایق متافیزیکی و حکمت عملی در رباعیات “الهامات قدیس یوحنای الهی” را در خاطر من می آورد؛ از این رو رباعیات عمرخیام را می توان به حق “الهامات خیام” نامید!

    (1)
     

    خورشید کمند صبح بر بام افکند
    کیخسرو روز باده در جام افکند
    می خور که منادی سحرگه خیزان
    آوازه “اشربوا” در ایام افکند(6)
    ترجمه فیتزجرالد
    Awake; for morning in the bowl of night/Has flung the stone that puts the stors to flight and to; the hunter of the East has cought/ the sultan's turret in a noose of light.
    برگردان ترجمه فیتز جرالد
    هان، بیدار شو؛ زیرا که صبح سنگی در جام شب افکند و ستارگان هر یک به سویی گریختند و آن صیّاد مشرق بلندای قصر سلطان را با کمندی از نور درربود.
    تفسیر روحانی یوگانندا
    بیدار شو و سر از خواب جهل و بی خبری بردار؛ زیرا سپیده دم حکمت و خرد سر برآورده است. برخیز و سنگ سخت ریاضت، بر جام تیره جهل انداز و انور رنگ باخته ستارگان راکه مظهر امیال و هوسهای بی شمار دنیوی است، گریزان ساز. بنگر حکمت مشرق را و تماشا کن آن صیّاد حقیقت و آن ویرانگر فریبها و بر هم زن اوهام باطل را که چگونه دستار سلطان روح را با کمندی از نور، در ربوده و رنگ سیاهی از آن زدوده است...
    به من چنین الهامی شده است که این رباعی اول به حقیقت شیپور بیدار باش خیام برای خفتگان عالم پندار است که: “ ای ساکنان شهر فریب و خیال، از خواب برخیزید که خورشید پیام عرفانی حکمت بیدار کننده من در افق شهر شما طالع شده است، برخیزید که لحظه ای می درخشد و خاموش می شود، از خود برانید... و با رشک و آرزو بنگرید که چگونه صیاد حکمت، کمند صید برگردن بلند پروازان(7) و گردن فرازان و سلطان صفتان حقیقت جوی درافکنده و روح آنان را در هاله ای از نور ابدی آزادی درپیچیده است...”

    (2)
     

    ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
    بی باده گلرنگ نمی باید زیست
    این سبزه که امروز تماشاگه ماست
    تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟
    ترجمه فیتز جرالد
    And we that now make merry in the room/ they left, and summer dresses in new bloom Ourselves must we beneath the couch of Earth/ Descend, outselves to make a Couch for whom?
    برگردان ترجمه فیتزجرالد
    در این تماشاخانه هستی که بازیگران پیش آن را ترک کرده اند، اکنون ما به رقص و پایکوبی برخاسته ایم و نظاره می کنیم این بهاره دلکش را که در خلعتی جمیل جلوه گر است؛ اما لحظه ای دیگر ما نیز باید در پرده مرگ نهان شویم و خاک خود را بستر پایکوبی دیگران کنیم.
    تفسیر روحانی یوگانندا
    زندگی در گذر است و فراخنای جهان به مثابه تماشاخانه ای است که هر زمان بازیگرانی چون ما در صحنه پرزیب و زیور آن نقش خود را بازی می کنند و بی خبرند که پایان بازی آنها کی خواهد بود و ما که اکنون لباس نایش به تن کرده و در تابستان حیات بر صحنه می خرامیم، نیز باید نقش خود را ایفا کنیم؛ زیرا این جامه تن را به زودی از ما باز خواهند گرفت و آن را بر تن بازیگران تازه ای خواهند آراست پس تا آن هنگام که در این حیات نقشی به عهده ماست، باید آن را به زیباترین وجه ایفا کنیم. پس نخست باید هدف نمایش را دریابیم و بدانیم که نقش خاص ما در آن چیست و نباید نسل پس از نسل در جهل و بی خبری بر صحنه آییم و بگذریم آن چنان که حیوانات می آیند و می روند، بلکه ما باید از طریق همراز شدن با خدای خویش، رمز و راز حیات را کشف کنیم و بدانیم که این همه موجودات چرا از مرگ به حیات و از حیات به مرگ می روند و این چه قانونی است که علی الدوام گروهی می آیند و غوغا و هیاهو می کنند و خاموش می شوند و دیگران بر اجساد آنها همچنان بی خبر به غوغای حیات ادامه می دهند. چون این رمز را دریابیم و احساس کنیم که لحظه ای دیگر نوبت ما برای خروج از صحنه نمایش فرا خواهد رسید، فرصت را غنیمت خواهیم شمرد و از این همه مواهب زیبای طبیعت بهره خواهیم گرفت و نخواهیم گذاشت شادیهایی غفلت آمیز گذران ما را از لذت و سعادت جاودانه که تنها در وصال با حضرت حق مسیر است، محروم کنند.

    (3)
     

    ای دوست، بیا تا غم فردا نخوریم
    وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
    فردا چو از این دیر فنا درگذریم
    با هفت هزار سالگان همسفریم
    ترجمه فیتز جرالد
    Ah; my Beloved, fill the cup that clears/ To-day of past Regrets and future fears Tomorrow?- Why, Tomorrow I may be/ Myself with Yesterday's Sev'n Thousand Years
    برگردان ترجمه فیتز جرالد
    محبوب من، جام را از آن شراب پرکن که غصه های دیروز و اندیشه های فردا را از دل فرو شوید. فردا کجاست که وعده آن می دهی؟ شاید فردا من به قافله هفت هزار سالگان دیروز پیوسته باشم!
    معانی رمزی بعضی لغات
    محبوب: کنایه از نفسی قدسی انسانی است که همان نفس روحانیو تجلّی نام الهی در انسان است.
    جام شراب: رمز هستی و کنایه از وصول به معرفت حقیقی که شوینده غمها و آفریننده شادیهاست.
    هفت هزار سالگان دیروز: گذشته بی نهایت که همه رفتگان طریق فنا را همسفر و همزمان و معاصر کرده است.
    تفسیر روحانی یوگانندا
    این روح قدسی من، ای حقیقت جان من، جام ادراک مرا از شراب معرفت و باده شهود لبریز کن. همان شراب که از خرابات وجد و مستی و خمخانه الستی(8) نشأت گرفته است؛ زیرا غصه های دیروز و خوف و هراس فردا که زندگی آدمیان را تلخ کرده است، به هیچ شراب دیگر از دل نمی رود. پس کار امروز به فردا نمی گذارم و نقد حال غنیمت می شمارم و هم اکنون شراب عشق را می نوشم و در صحبت معشوق می نشینم؛ زیرا برای فردا از روزگار خط امانی(9) ندارم. اگر امروز جام هستی خود را از باده ذوق و معرفت لبریز کنم و به آرامش درون دارالسلام عشق راه یابم، دیگر مرا از درآمدن به قافله هفت هزار سالگان که به سوی دوست در حرکت است، بیم و هراسی نیست؛ زیرا بر مرکب عشق سوارم. زاد و توشه من و بهشت من با من است.(10)

    پی نوشت ها :
     

    1) این قانون در قرآن بدین بیان آمده است: “اما ما ینفع للناس فیمکث فی الارض: آنچه سود مردمان در آن است، در زمین می یابد.” سوره رعد، آیه 18.
    2) البته این سوء تعبیر در ایران محدود به عده ای ظاهربینان و قشریان بوده است، و گرنه از دیرباز اهل معرفت در این سرزمین خیام را از بزرگان ذوق و عرفان شناخته و شراب و شمع و شاهد را عین معنی دانسته اند، از جمله در دوره های اخیر مرحوم کیوان قزوینی شرح عرفانی مبسوطی بر رباعیات خیام نگاشته و ساحت او ر از آلودگی دنیاپرستان پاک گردانیده است؛ چنان که حکیم شارح نیز بعد از این متذکر شده است.
    3) Park, Austin Lipscomb, London 1917.
    4) باید گفت که این نظر قدری مبالغه آمیز است؛ زیرا در ایران نیز معانی رباعیات خیام مورد بحث بوده و غیر از اهل معرفت و آشنایان کوی طریقت که پیوسته دریافت درستی از رباعیات خیام داشته و آنها را در پرتو اصطلاحات رایج عارفانه تعبیر می کرده اند، دو دسته موافق و مخالف نیز وجود داشته اند که هر دو به راه خطا رفته اند: یکی آنها که خیام را شاعری ملحد و منکر الهیت و جاودانگی روح دانسته و او را طرد کرده اند و دسته دیگر نیز که به همین ظاهر قناعت کرده اند، خیام را هم پیاله خود خوانده و خرابات مغان او را که در آن نور خداست، با خراب آباد شیطانی و باده نفسانی که عین ظلمت است، اشتباه گرفته اند و آنگاه به خیال این مشابهت، او را پیرو پیشوای خود خوانده و ستایش کرده اند.
    5) اپیکور فیلسوف یونانی و بنیانگذار فلسفه لذت در قرن سوم قبل از میلاد می زیست و از طنز تلخ روزگار خود بیشتر عمر را در رنج و درد گذرانید. اپیکور نیز در طلب لذات علمها و سعادت حقیقی بود و خلق را دعوت کرد که اگر به حق دنبال لذت می روند لذات حقیقی را بجویند و لذت پایدار را که بدنبال ناپایدار حاصل می شود بر لذتی ناپایدار که بدنبال آن رنج و اندوهی پایدار می آید، ترجیح می دهند.
    6) پیام این رباعی همان است که در غزلی از حافظ به همین صراحت و با حسن و جمالی دیگر آمده است:
    برخیز ساقیا، قدحی پرشراب کن
    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
    خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
    گر برگ عیش می طلبی، ترک خواب کن
    7) کلام حکیم، دو بیتی باباطاهر را به خاطر می آورد که:
    غم عشق تو کی در هر سرآید
    همایی که به هر بوم و درآید
    ز عشقت سرفرازان کام یابند
    که خور اول به کهساران برآید
    8) شراب الستی همان باده عشق و معرفت و وجد و مستی حضور در ضیافت معشوق ازل و شهود جمال مطلق است و کلمه الست از آیه زیر در سوره اعراف اتخاذ شده است: “و اذا اخذنا من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی”. مضمون آیه این است که: که خداوند عالم وحدت جانهای آدمیان را که شرف حضور داشتند مورد خطاب قرار داد و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: چرا. یادآوری این عهد امت که جان آدمی را از وجد و مستی لبریز می کند و تذکار همین عهد است که رسالت انبیا و اولیا و همه شاعران و هنرمندان حقیقی است و در ادب عرفانی ما عموماً مقصود از شراب، وصول به همین مقام است؛ چنان که حافظ فرمود:
    خرم دل آن که همچو حافظ
    جامی ز می الست گیرد
    و مولانا جلال الدین سرود:
    ما مست الستیم به یک جرعه چو منصور
    اندیشه و پروای سردار نداریم
    9) ساقیا، عشرت امروز به فردا مفکن
    یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
    10) من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
    وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟ (حافظ)
    دستی زنید ای بیدلان، رقصی کنید ای صوفیان
    زیرا کنون خو نقد شد، هم خلد و هم رضوان ما (دیوان شمس)

    منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست.




    برچسب ها: فیتزجرالد، رباعیات خیام، دکتر حسین الهی قمشه ای،

    آخرین ویرایش: شنبه 7 اردیبهشت 1398 08:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • تعداد صفحات : 4 1 2 3 4